بخش ۳۳ - ما رَأَیْتُ شَیْئاً إِلّا وَ رَأَیْتُ اللهَ فیهِ
سنایی غزنویدر جهانی که عالم ثانی است
بی زبانی همه زبان دانی است
عاشقان صف کشیده دوشادوش
ساقیان بر کشیده نوشانوش
سالک گرم ر و در آن بازار
ارنی گوی از پی دیدار
عاشقان از وصال یافته ذوق
لی مع الله گوی از سر شوق
رهروان در جهان حیرانی
برکشیده لوای سبحانی
دیگری اوفتاده در تک و پوی
لیس فی جبتی سوی الله گوی
آنکه او گوهر محبت سفت
به زبان و به دل اناالحق گفت
همگنان جان و دل بدو داده
واله و مست و بیخود افتاده
بهر او بود جست و جوی همه
او منزه زگفت و گوی همه
