بخش ۴ - فصل تنزیه قِدم
سنایی غزنویدهر بی قالب قدیمی او
طبع بی باعث کریمی او
نشود دهر و طبع بی قولش
همچو جان از نهاد بی طولش
این و آن هردو ناقص و ابتر
این و آن هردو ابله و بی بر
مادت او زکهنه و نو نیست
اوست کز هستها به جز او نیست
بنهایت نه ملک او معروف
به بدایت نه ذات او موصوف
زرق و تلبیس ومخرقه نخرد
سوی توحید و صدق به نگرد
دیده عقل بین گزیند حق
دیده رنگ بین نبیند حق
باطل است آنچه دیده آراید
حق در اوهام آب و گل ناید
عقل باشد به خلط و وهم محیط
