بخش ۹ - فصل اندر درجات
سنایی غزنویجانت را دوزخ آشیانه مکن
خاطرت را محال خانه مکن
گرد بیهوده و محال مگرد
بر در خانه خیال مگرد
از خیال محال دست بدار
تا بدان بارگه بیابی بار
اندرین بحر بیکرانه چو غوک
دست و پایی بزن چه دانم بوک
کان سرای بقا برای تو است
وین سرای فنا نه جای تو است
آن سرای بقا تراست معد
یوم بگذار و جان کن از پی غد
در جهان زشت و نیکو و چپ و راست
ناخلف زادگان آدم راست
پایه بسیار سوی بام بلند
تو به یک پایه چون شوی خرسند
پایه اول اندرو حلم است
کو به تحقیق خواجه علم است
جمع کردی بر اولین پایه
خرد و جان و صورت و مایه
تو حقیقت بدان که در عالم
از برای نتیجه آدم
