بخش ۳۳ - اندر رزق گوید
سنایی غزنویجانور را چو خوانش پیش نهاد
خوردنی از خورنده بیش نهاد
همه را روح و روز و روزی از اوست
نیک بختی و نیک روزی از اوست
روزی هریکی پدید آورد
در انبارخانه مهر نکرد
کافر و مؤمن و شقی و سعید
همه را روزی و حیات جدید
حاء حاجت هنوزشان در حلق
جیم جودش بداده روزی خلق
جز بنان نیست پرورش ما را
جز شره نیست نان خورش ما را
او ز توجیه بندگان نجهد
نان خورش داد نان همو بدهد
نان و جان تو در خزینه اوست
تو نداری خبر دفینه اوست
روزی تو اگر به چین باشد
اسب کسب تو زیر زین باشد
یا ترا نزد او برد به شتاب
ورنه او را بر تو تو در خواب
نه ترا گفت رازق تو منم
عالم سر و عالم علنم
