بخش ۶۸ - در مناجات گوید
سنایی غزنویای روان همه تنومندان
آرزو بخش آرزومندان
تو کنی فعل من نکو در من
مهربان تر ز من تویی بر من
رحمتت را کرانه پیدا نیست
نعمتت را میانه پیدا نیست
آنچه بدهی به بنده دینی ده
با رضای خودش قرینی ده
دلم از یاد قدس دین خوش کن
نسبت باد و خاکم آتش کن
از تو بخشودنست و بخشیدن
وز من افتادنست و شخشیدن
من نیم هوشیار مستم گیر
من بلخشیده ام تو دستم گیر
از تو دانم یقین که مستورم
پرده پوشیت کرده مغرورم
رانده سابقت ندانم چیست
