بخش ۹ - ذکر سماع قرآن
سنایی غزنویمر جنب را به امر یزدانش
پس نه مهجور کرد قرآنش
پس زانوی حیرتش بنشاند
لایمسه چو بر دو دستش خواند
مقری زاهدی از پی یک دانگ
همچو قمری دو مغزه دارد بانگ
قول باری شنو هم از باری
که حجابست صنعت قاری
مرد عارف سخن ز حق شنود
لاجرم ز اشتیاق کم غنود
با خیال لطیف گوید راز
شکن و پیچ ورقه در آواز
در دل نفس نه نه بر رخ خال
که جمالت نشان دهد از حال
طبع قوال را زبون باشد
عشق را مطرب از درون باشد
هرچه آواز و نقش آوازه ست
خانه شان از برون دروازه ست
هیچ معنیستی اگر در بانگ
بلبلی بنده نیستی به دو دانگ
عدتی دان در این سرای مجاز
چشم را رنگ و گوش را آواز
