بخش ۲۶ - صفت حرب صفّین و کشته شدن عمّار یاسر رضی اللّٰه عنه
سنایی غزنویروز صفین چو حرب در پیوست
گرم شد کارزار دستا دست
زود عمار یاسر آمد پیش
که فدا کرد خواهم این سر خویش
آلت و ساز حرب پیش آرید
ور شوم کشته زنده انگارید
از پی دین جو جان کنم ایثار
روز محشر مگر نمانم خوار
سال او درگذشته از صد و پنج
تیغ را برکشید زود به رنج
چشم خود را عصابه ای بربست
به بسی رنجها بر اسب نشست
در مصاف آمد و بگفت نسب
که منم شیخ دین و پیر عرب
کرد جولان و گفت تکبیری
سفله مردی بزد ورا تیری
سبک از اسب خود بزیر افتاد
در زمان جان به رنج و درد بداد
