بخش ۳ - تمثیل در نفس جهان فانی و قصّهٔ لقمان حکیم
سنایی غزنویداشت لقمان یکی کریجی تنگ
چو گلوگاه نای و سینه چنگ
شب در او در به رنج و تاب بدی
روز در پیش آفتاب بدی
روز نیمی به آفتاب اندر
همه شب زو به رنج و تاب اندر
بلفضولی سؤال کرد از وی
چیست این خانه شش بدست و سه پی
همه عالم سرای و بستانست
این کریجت بتر ز زندانست
در جهان فراخ با نزهت
چکنی این کریج پر وحشت
عالمی پر ز نزهت و خوشی
رنج این تنگنای از چه کشی
با دم سرد و چشم گریان پیر
گفت هذا لمن یموت کثیر
در رباطی مقام و من گذری
بر سر پل سرای و من سفری
چه کنم خانه گل آبادان
دل من اینما تکونوا خوان
چو درآید اجل چه بنده چه شاه
وقت چون در رسد چه بام چه چاه
