بخش ۲۲ - تمثیل در مذمّت دوستی دنیا
سنایی غزنویای گرفته به دست حرص و امل
پیر زالی سر تو زیر بغل
دو جهان آنکه علوی و سفلیست
صورت هر دو باز گویم چیست
این یکی پیر تنگ میدانیست
وآن دگر زال سبحه گردانیست
شکر تسبیح می کند جاوید
به دو تا مهره سیاه و سپید
همه بر گرد درگهش به طواف
مرد سجاده باف و کستی باف
ز ابلهان رازهاش پوشیده است
لیک عاقل همه نیوشیده است
نه همی گویدت فلک ز فراز
کز خرد نردبان کن و بر تاز
همچو آدم برای آن دم را
نردبان ساز بام عالم را
در جهان خرد بر آی از خاک
چکنی کلبه میان کاواک
زیر این پرده کبود منو
پند این راهب جهان بشنو
که همی گوید از زبان مرور
که بنگذارمت به غار غرور
