بخش ۳۸ - حکایت در ظالم و مظلوم
سنایی غزنویکودکی با حریف بی انصاف
گفت کای سر به سر دغا و خلاف
تو درازی و نیز در یازی
پس همان به که گوز کم بازی
اندرین شاهراه بیم و امید
دایه جسم تست دیو سپید
شب و روز از پی غذای تنت
مانده پستان دیو در دهنت
که هوای هلاکت اندیشت
سر پستان سیه کند پیشت
کو یکی مادری که از سر درد
کودک از شیر باز داند کرد
کردت ارچه چو گوز بن گردن
شیر پستان غافلی خوردن
ناگهی بینی از در بستان
اجل آید سیه کند پستان
شیر خوردنت امل دراز کند
اجلت خو ز شیر باز کند
دل خورد شیر او چو گاو سبوس
نزد عامی چو پارسا سالوس
باز کن خو ز شیر خوردن پر
طمع از شیر ماده گاو ببر
