بخش ۴۴ - در کاهلی گوید
سنایی غزنویبشنو از بارگاه مصطفوی
تا چه دانی ز نکته نبوی
صفت کاهلان دین در راه
هست لفظ من استوی یوماه
اسب کودن به غزو نیست دوان
ورنه چون خر نداردی پالان
بر تن خود نه ای مغفل بار
زانکه باشد سیاه بدکردار
شرع ورزی نیاید از منبل
حق گزاری نیاید از کاهل
آنکه او شرع را شود منقاد
نرود چون خران به راه عناد
بنده شرع باش تا برهی
ورنه گشتی به پیش دیو رهی
مر ترا گر به سوی خانه برد
اشهب و ادهم زمانه برد
خام و گم نام رفته از خانه
که بود جز جنین و افگانه
گام زن همچو روز روشن باش
نه فسرده چو بام و روزن باش
آب در گشتن است خوش چو گلاب
چو نگردد بگندد از تف و تاب
