بخش ۴۸ - فیالادب و شرفالنّفس
سنایی غزنویهرکه شاگرد روز شب نبود
جز تهی دست و بی ادب نبود
کاندرین راه پر شتاب و قرار
صبر بی دست و پای دارد کار
اندرین ره چو کند کردی خشم
دست گیرد عطا و بیند چشم
اندرین عالم و در آن عالم
هرکرا پای پیش رفتن کم
گرچه در دست بدخوی گروست
مار بی دست و پای راست روست
باز خرچنگ در غدیر و بحار
هست با پنج پای کژ رفتار
صدف ار دست داردی یا پای
کی شدی جای در دهر آرای
هر رهی کت خوشست آن ره گیر
دم فرزین بمان دم شه گیر
شاه بی پیل و اسب و بی فرزین
خاصه بی رخ نیرزدت خرزین
چار طبعست چار خانه شاه
پنج حس شش جهت برای سپاه
وفد عمرت چو زی وفات شود
شاه در چارخانه مات شود
