بخش ۵۷ - اندر تصوّف و زهد ذکر التصوّف الزم علی الحقیقة لان فیه نجاة الخلیفة
سنایی غزنویآنکه در بند مال و اسبابند
همه غرقه میان گردابند
وان کسان کز برون در ماندند
دان که در دست خویش درماندند
عامه دل در هوای جان بستند
زانکه از دست جهل سرمستند
خاصه در عالم معاینه اند
همچو سیماب و روی آینه اند
همه دست نهال کن دارند
همه مرغ قفس شکن دارند
از پی ملک دین نه از پی ملک
روی زردان دل سپید چو کلک
پرنیازان بی نیازانند
راست بازان پاکبازانند
قدشان بیش امر بالیده
کشف را زیر کفش مالیده
جامه شان از پی ریاضت پوست
همچو طبع لییم خواری دوست
سرشان از برای دار بلند
نردبان پایه حصار بلند
همه با عندلیب دل خویشند
همه سیمرغ خانه خویشند
