بخش ۱۰ - در وصف بدان گوید
سنایی غزنویمن ندانم ز جمله اشرار
پر گناهی چو بی گناه آزار
جز سیه روی وقت بیدادی
نکند همچو زنگیان شادی
شغل دولت که از ستم سازی
چه بود جز که گرگ و خرازی
چون ز داد و ز رای خویشی شاد
چون کنی بر فرود خود بیداد
هرکه اندر جهان ستم جویند
دد و دیوان آدمی رویند
خلق سایه است و شاه بد پایه
پایه کژ کژ افکند سایه
روزگار ار درد و گر دوزد
از دل شاه عادل آموزد
سایه ایزد است شاه کریم
راست باش و مدار از کس بیم
بد و نیکی که در ستور و ددست
از دل شاه نیک و شاه بدست
گردد از داد شاه کسری وش
سیر بستان چو شیر پستان خوش
شود ار جور شه کند دیدار
مرد بازاری از تره بیزار
