بخش ۲۶ - اندر مذمّت خویش صوفی گوید
سنایی غزنویباز اگر خویش باشدت صوفی
او خود از هیچ روی لایوفی
خانه ویران کند به لیل و نهار
گه بشکرانه گه به استغفار
نیم شب هر شبی به خانه خویش
آید و صد اباحتی در پیش
نه به صورت مسافر ره آز
نه به سیرت مقیم پرده راز
اندر افکنده در دو خانه خروش
یک مه دلق پوش زرق فروش
کارشان همچو نقش چینی رنگ
دلشان همچو کاف کوفی تنگ
از پی یک دو دردیی دین گز
قبله شان سایه قباله رز
گر ندانی مزاجشان در ذات
رز بگوی و ز دور ده صلوات
سغبه شاهدند و شمع و سرود
عالمی کور زیر چرخ کبود
