بخش ۳۹ - در مذمّت خدمت مخلوق گوید
سنایی غزنویوان کسانی که بار خلق کشند
زان عمل سال و ماه شاد و گشند
سال و مه از برای نیک و بدی
شده راضی به جور همچو خودی
ابلهی را خدایگان خوانند
ریش خود می ریند و شادانند
روز و شب در رکاب سفله دوان
همچو سگ خواستار لقمه نان
ور کند عطسه مرورا چو خدای
سجده آرد بایستد به دو پای
وز پی سوزیان وز چیزش
یرحم اللٰه گوید از تیزش
وز پی یک دو نان به رعنایی
خواند او را به حاتم طایی
در سخن سفله ژاژ می خاید
تاش زان ترهات بستاید
در شجاعت ورا بسان علی
می ستاید که سخت بی بدلی
در سخاوت ورا ز حاتم طی
بگذراند به عز علی
گر خدا را چنان پرستیدی
از خدا هرچه خواستی دیدی
