بخش ۳ - فی حسب حاله و بیان احواله و سبب احترازه من اهل الدّنیا وانزوائه و تجریده منالخلائق و سبب تصنیف هذاالکتاب
سنایی غزنویحسب حال آنکه دیو آز مرا
داشت یک چند در گداز مرا
گرد آفاق گشته چون پرگار
گرد گردان ز حرص دایره وار
شاه خرسندیم جمال نمود
جمع و منع و طمع محال نمود
شدم اندر طلاب مال ملول
از جهان و جهانیان معزول
بود طبعم ز نظم و نثر نفور
چون ز اسکندر مظفر فور
تا در این حضرتم خرد تلقین
کرد این نامه بدیع آیین
یادگاری طرازم از پی شاه
جان فزای از معانی دلخواه
روش روز را بود وادی
مهتدی را ازو بود هادی
عقلا را بود نکو دستور
نخورد زان سپس شراب غرور
رستگاری وی درین باشد
یادگار خرد چنین باشد
هرزه ناورده ام من این تصنیف
جان و دل کرده ام در این تألیف
