شمارهٔ ۸۲
سیف فرغانیای بلبل بوستان معقول
طوطی شکرفشان معقول
ای بر سر تو لجام حکمت
وی در کف تو عنان معقول
مشاطه منطق تو کرده
آرایش دختران معقول
وی از پی طعن دین نشانده
بر رمح جدل سنان معقول
وی ناخن بحث تو ز شبهه
رنگین شده بر میان معقول
رو چهره نازک شریعت
مخراش به ناخنان معقول
پنداشته ای که از حقیقت
مغزی ست در استخوان معقول
بر سفره حکمت آزمودند
پس بی نمک است نان معقول
تیر نظرت ز کوری دل
کژ می رود از کمان معقول
سر بر نکنی به عالم قدس
از پایه نردبان معقول
با حبل متین دین چرایی
پا بسته ریسمان معقول
زردشت نه ای چرا شدستند
