شمارهٔ ۸۸ - در مدح امیر اتابک برغوش
سوزنی سمرقندیاندر آورد سپهر از ره تشریف بگوش
حلقه بندگی میراتابک برغوش
چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورا
دهر مر غاشیه دولت او را بر دوش
تا کله گوشه رسانید ز اقبال به چرخ
داد اعدای ورا دست زمان مالش گوش
عیش بر دشمن او تلخ شد از گشت فلک
اینت تلخی که کند عیش جهانی خوشنوش
او شجاعی است که هنگام وغا روز نبرد
نعره او ببرد شیر ژیان را از هوش
هیبت اهرمنان دارد اندر صف جنگ
باز در صدر سران سیرت و سیمای سروش
پیش او پای ندارد که سرافکنده بود
دشمن حیله گر کینه کش دستان کوش
پیش او دست نیارد که غنی گشته بود
سایل عاجز درمانده دل خلقان پوش
کمترین بنده او گر بخوهد روز دغا
بر رخ و ران هژبران بنهد داغ و دروش
بنشاند به سر تیغ و به بازوی قوی
هرکجا خاسته شد فتنه چو دریای به جوش
