شمارهٔ ۸ - در هجاء خمخانه و مدح میر نصر بن ابراهیم
سوزنی سمرقندیخر سر خمخانه را لبیشه کنم لب
تا کنم از روی تیشه چون لب ارنب
وانگهش آرم برون بشعبده بازی
ارنبکی ارنب رنود ملقب
باز سرش بشکنم بسنگ هجا خرد
تا نه بعانه هجا رسد نه بعنغب
و هجا سخت کرده دارم و عغعغ
می کشمش هر دمی سبوزم غبغب
ماده خرش را چو اسب عاری درویش
نام کنم گه عیال و گاهی مرکب
آن خر مرده که کرکسان و کلاغان
طعمه بمنقار ازو کنند و بمخلب
گند چنان خر بجای گند دماغش
دارد بوی عبیر و عنبر اشهب
گوید من شاعرم بسی سخن خوب
از نفس من منظم است و مرتب
بانگ خوش آرد جلاجل سخن من
نزد اجلا جلالتم بملقب
