شمارهٔ ۱۱ - در هجاء حکیم نوزده
سوزنی سمرقندیحکیم نوزده چون بیست و هفتگان بیند
همان زمان دو سی اندر نود زمان بیند
بدان زمان نشود دلشکسته از پی آن
که سود خویش سراسر در آن زیان بیند
حکیم نوزده در آب و آینه نگرد
که تا ز صورت خویش اندر او نشان بیند
به آینه نگرد خر فراخ ن بیند
به آب ور نگرد زشت قلتبان بیند
تو دیو بینی و ابلیس نقش بر دیوار
در آب و آینه او خویشتن چنان بیند
حکیم نوزده دارد یکی کلان ری
ولی چو پس نگرد در میان ران بیند
حکیم نوزده پیرانه سر بپست شود
گهی که از پس خود گنده جوان بیند
حکیم نوزده را علتی پدید آمد
که راحت از سر کالفته کلان بیند
به هوشیاری شرم آیدش بخسبد مست
ز تاب خیز مر او را چو ناتوان بیند
گرز بد به او در نهد چنان که سزد
به رایگانان کردن چو رایگان بیند
