شمارهٔ ۹ - خر خمخانه
سوزنی سمرقندیخر خمخانه را جودان بماندست
وگر ماندست جو کو تا بخاید
بسنگ هجو من دندان شکستست
که بی بیطار بیخش برنیاید
سرش از سهمناکی شد به آنسان
که جز پالیزبانان را نشاید
به جز آکنده و آخر نباشد
در آن محفل که او شعری سراید
همان نشخوار چندین ساله باشد
کسی را کز نکوهد یا ستاید
به هجو و مدح پیوندی ندارم
ز فیری و شهیقی می دراید
گهی خر کره میرش همی او
چو میر مرد و پیرک شد که اید
خریدم خانه آخر برآورد
به دربان تا به دروازه نیاید
