شمارهٔ ۵۸ - نسیم بهشت
ترکی شیرازیرخت چو ماه دو پنج و چهار را ماند
سواد زلف تو شبهای تار را ماند
به گرد عارض و پشت لب تو سبزه و خط
کنار آب بقا سبزه زار را ماند
دهان چو حقه یاقوت و عقد دندانت
میان حقه در شاهسوار را ماند
نسیم کوی تو گویا بود نسیم بهشت
شمیم موی تو مشک تتار را ماند
ز حادثات شد ایمن هر آن که دل به تو داد
از آنکه مهر تو رویین حصار را ماند
به گاه جود و سخاوت کف در افشانت
ز درفشانی ابر بهار را ماند
حدیث خلق خوشت چون رقم کند ترکی
صریر خامه اش آوازه تار را ماند
