شمارهٔ ۷ - سودای حیدر
ترکی شیرازیسرت گردم بیا ساقی ز می پر ساز و ساغر را
به آب خشک پر کن از کرم آن آتش تر را
چنانم مست کن از باده امروز از خم وحدت
که شور مستیم از سر برد سودای محشر را
از آن می ده که قنبر خورد و شد دیوانه و شیدا
از آن می ده که زد آتش به جان سلمان و بوذر را
از آن می ده که بزداید ز لوح سینه زنگ غم
از ان می ده که افزاید به سر سودای حیدر را
امیر المؤمنین یعسوب دین عین اله ناظر
که دست قدرتش برکند از جا درب خیبر را
دو بود و چار شد از ضرب دستش راکب و مرکب
چوز دبر فرق مرحب از غضب تیغ دو پیکر را
از آن رو نام او مشهور در آفاق شد حیدر
که در طفلی درید از یک دگر در مهداژد را
به مردی زد به میدان چون قدم در غزوه خندق
