بخش ۳۱ - صفت شمشیرگر
سیاف که خنده اش چو قند است چون تیغ نگاه او کشنده است آن آهوی چین چو ناخن شیر در کف دارد همیشه شمشیر بر شمشیرش غریب و بومی مالند جبین چو سنگ رومی چون تیغ ز جوهر است دشوار از دام رها...

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت و تا جلوس شاه سلطان حسین بر این مسند باقی ماند. حزین لاهیجی در تذکرهٔ حزین از او با نام «وحید الزمان» یاد کرده و میگوید از تعریف بینیاز است. بسیاری از ادیبان بعد از وی از جمله رضاقلی خان هدایت، وی را به پرگویی متهم کردهاند و اشعار وی را فاقد ارزش والای ادبی دانستهاند. برادر وی «محمدیوسف»، مؤلف کتاب تاریخ خلد برین است. وی دو «شهرآشوب» (کتابهایی در وصف صنوف و مردم شهرها) ساخته است. شهرآشوب کوچک وی که مؤخره و جزئی از مثنوی «عاشق و معشوق» اوست از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
سیاف که خنده اش چو قند است چون تیغ نگاه او کشنده است آن آهوی چین چو ناخن شیر در کف دارد همیشه شمشیر بر شمشیرش غریب و بومی مالند جبین چو سنگ رومی چون تیغ ز جوهر است دشوار از دام رها...
بر شیشه گران گذارم افتاد آن جا دل خسته رفت بر باد از سینه ام آن غریب بگریخت هم جنس بدید و در وی آویخت مانند کبوتری که پرید شد داخل کله بر نگردید این شیشه شکست از جدایی دارد ز گداز ...