شمارهٔ ۸۲
یغمای جندقیمی کشد دیگر سپه سلطان کین
غم قرین باز آمد اربعین
از سر نو بر سر ارباب دین
غم قرین باز آمد اربعین
دل شکسته سرنگون بر ره علم
با الم می رسند از شام غم
منهزم اولاد خیرالمرسلین
غم قرین باز آمد اربعین
باز راه کاروان اشک و آه
دل تباه شد به سوی قتلگاه
جوش در خون زد دل روح الامین
غم قرین باز آمد اربعین
غلغلی کز سر بریدن شد عیان
از فغان بر سر نه آسمان
ز اتصالش سر بر آمد از زمین
غم قرین باز آمد اربعین
راس سلطانی که بود از احتشام
ز احترام صد سلیمانش غلام
شد به تن واصل چو در خاتم نگین
غم قرین باز آمد اربعین
آنکه هستش در امان خیل عباد
در معاد کی روا بود از عناد
