شمارهٔ ۵
یغمای جندقیگاه هش گی هنگام می گی
آخر ای مردم تا به کی گی
ره به در برد از جهان وانجام کار اول قدم
در به بنگاه بشر گم کرد پی گی
قیروان تا قیروان بینم قطار اندر قطار
باره هیساران بار هیگی
ول نکردی تا نپیوستی به ابرو خط یار
این کمان در زه فکندی آخر ای گی
یکه تازانند و هر یک را پی خونریز ماست
سرگرانی گرز و گژی تیغ و نی گی
کیست این جا بیغوله کش کیهان خطاب
بوم و بر دیوار و در پایان و پی گی
زین نمط مقصد تویی ورنه چو دیگر کارها
وجد ونحد و لیلی و مجنون وحیگی
حلقه شو در دایره ارواح کآنجا جاودان
ره نخواهد یافت نی نی گی
باد گرز گاو ساران خامه سردار یل
نشکند خصم ارفلک درمغز وی گی
