شمارهٔ ۲
یغمای جندقیتنگ است برگ رامش تلخ است زندگانی
آنرا که پیشکار است درویش سیستانی
اوقات چیز خوردن هوش است و بادپایی
هنگام کار کردن خوابست و سرگرانی
از تخت میهمان را رخت افکند به تخته
او را اگر سپارند آداب میزبانی
چون جا به خدمت جمع در قهوه خانه جوید
خیزد میانه ما تفریق جاودانی
گر پوید از پی نان با صد هزار مردن
گردد نهان همه عمر چون آب زندگانی
نه من که پیر راهش تازد اگر به کاری
جاوید بر نگردد چون مدت جوانی
در پوی او سرشته گه کاری زمینی
بر روی او نوشته ادبار آسمانی
با فرط این لطافت با شرط آن کثافت
از ما همه تلطف وز وی لطیفه رانی
با این درنگ سنگین گر ساز سیر سازد
