شمارهٔ ۶۳ - به احمد صفائی نوشته
یغمای جندقیدیشب اسمعیل از در آزمایش نامه دراز دامان فراخ آستین بر فرهنگ پارسی بنیاد افکند و با آنکه دست و زبانش بدان راه و روش هیچ آشنایی نداشت پاکیزه و شیوا و دوشیزه و زیبا به پایان برد فرزندی میرزا جعفر به خواهش من به کاست و فزود و بست و گشاد اینک ترا نگارش کرد این شیوه هم به کیش دانش اندوزان و هنر آموزان تازه کاری و نوبرشماری است گروهی انبوه نگارندگان قزوین و ری و گزارندگان اصفهان و جی بر این منش رخت نهاده اند و درین روش سخت ایستاده و داستان های ژرف پرداخته اند و کاخ های شگرف افراخته کاش تو هم با آن مایه گرفتاری و کار و گرانباری و تیمار از راه آزمون خم اندر پشت و خامه در انگشت می کردی
چنان پندارم در نامه سیم چارم تو نیز دنبال پوی دسته یاران و سخن ساز رسته پارسی نگاران آیی پیش از این باخطر گفت و گزاری آراسته ام و سخن چند ساخته و پرداخته از دست پخت اندیشه او خواسته من او را سنجیده به جای نیاورده ام و این خواهش از وی جز به انگیز اسعمیل نکرده اگر راستی خام یا پخته چیزی ساخته و گوهر یا پشیزی پرداخته بی دستکاری و آرایش و پیرایه گری یا پیرایش خود برنگارد و روانه دارد تا پایه و مایه پیدا و آفتاب از سایه هویدا گردد بیت
چو در بسته باشد چه داند کسی
