شمارهٔ ۱۳۹
فرخی یزدیما خیل تهی دست جگرگوشه بختیم
سرگرم نه با تاج و نه پابند به تختیم
آزادی ایران که درختی است کهن سال
ما شاخه نورسته آن کهنه درختیم
در صلح و صفا گرم تر از موم ملایم
با جنگ و جفا سردتر از آهن سختیم
پوشید جهان خلعت زیبای تمدن
ما لخت و فرومایه از آنیم که لختیم
تا جامه ناپاک تن آغشته به خون نیست
ما پیش جهان تن به تن آلوده ز رختیم
