شمارهٔ ۲۴۴فرخی یزدیرباعیاتقمری سخن از سرو چمن می گویدبلبل غم دل به گل چو من می گویداین هر دو زبانشان یکی نیست بلیهر کس به زبان خود سخن می گوید