شمارهٔ ۲۶۴
فرخی یزدیدر پای گلی شبی نهاده سر خویش
دادم به چمن آب ز چشم تر خویش
آنگاه چو مرغ در قفس با اندوه
کردم سر خویش را بزیر پر خویش
در پای گلی شبی نهاده سر خویش
دادم به چمن آب ز چشم تر خویش
آنگاه چو مرغ در قفس با اندوه
کردم سر خویش را بزیر پر خویش