شمارهٔ ۱۹ - مدح سیف الدین حسن جاندار
اثیر اخسیکتیآنچه بر من ز دل و دلدار است
چون دهم شرح که بس بسیار است
گر تن است از در او محروم است
ور دل است از بر من آوار است
حالش از هر که به پرسم گوید
که خبر دارم از او بر کار است
عملی یافت دلم بر در او
چیست پر غمزه که آن سالار است
من اگر بیدل و یارم سهل است
چون در این حادثه دل با یار است
سر و زر هر دو همی خواهد دوست
خوشتر آن است که خوش بازار است
تا بجایی که در این ملک امروز
هرچه او می نگشد مردار است
چو منی را بدلی کرد سیاه
طره دوست چنین طرار است
