شمارهٔ ۲۰ - مدح
اثیر اخسیکتیبخدایی که نفس قدرت او
شمس های رواق گردون است
کاف پیش کرشمه ی قدرش
عاشق طاق ابروی نون است
تا برآرد به آب صدره شام
قرص خورشید قرص صابون است
زورق ازرق سماوی از او
به گهرهای پاک مشحون است
نقطه ی امر او در این پرگار
شکم حوت و حبس ذوالنون است
گه شکر خنده ی گل کرم است
باز رشک سحاب افزون است
عقل بر نام قدر تو نرسد
زانکه نه قافله فلک دون است
داغ فرمان رکابدار تو را
بر سرین سیاه و گلکون است
در جهانی که عدل توست ز تیغ
چار ربع زمینش مسکون است
سایه گستر همای همت تو
