شمارهٔ ۳۸ - مدح نجم الدین لاجین والی همدان
اثیر اخسیکتیدر سر مردان غم عشق تو معجر می کشد
زاهدان را در خرابات قلندر می کشد
هشت راه از کعبه وصل تو تا زر می رود
چار حد از خامه عشق تو تا سر می کشد
نیک بر سنجم تو را چون زر کنی احوال آنک
نام عشقت بر زبان می آرد و زر می کشد
خشک بندی بر نقاب افکنده تا غیرتت
میل حرمان در هزاران دیده تر می کشد
دام زلفت بند بر پای دل و دین می نهد
دست حسنت حلقه در گوش مه و خور می کشد
آب و گل چون بگسلد زنجیر عشقت تا قضا
جان و دل را رشته در گردن بدین درمی کشد
هرکه دست آویز او طرف کمند زلف توست
دولتش بر بام این پیروزه منظر می کشد
