شمارهٔ ۴۸ - مدح اتابک علاءالدین محمد
اثیر اخسیکتیپای دار ای کوی گردون زخم چوگان در رسید
هم نبردان را خبر کن مرد میدان در رسید
عشق را گو دیده مفرش دار چون دلبر نشست
جسم را گو دست درکش گیر چون جان در رسید
منبر اسلام را چون گل مرصع شد کمر
زانکه بحری با جهانی در و مرجان در رسید
شب رو معنی برست از پیک ماه شب چراغ
چون شعاع شمع خورشید درخشان در رسید
در خط رمز خدایی نقطه موهوم بود
فضل های ذوالجلالی بین که برهان در رسید
دوش اگر چون شمع گریان بود عقل دل شده
بامدادان دلبرش چون صبح خندان در رسید
خشک سال فاقه را گو پیش کن دست سیوال
کز ربیع جود نعمت های الوان در رسید
بشکن ای صراف آنگه کفه میزان خویش
زانکه نقاد بصیر از آل او زان در رسید
