شمارهٔ ۹۷ - مدح اقضی القضات خواجه رکن الدین حافظ همدانی
اثیر اخسیکتیای عشق تو داده بر جهان فرمان
درد تو گوارنده تر از درمان
پروانه ی خرمن غمت گردون
پروانه ی شمع عارضت دوران
در سایه زلف و نور رخسارت
شد عالم نور و سایه آبادان
جان را هوس نظاره ی رویت
بر غرفه ی چشم تا زد از زندان
وز بهر سپند عارضت گل را
در کوره ی مالک افکند رضوان
زی مجلس تو چو تحفه یی آرم
دل میگوید که بر طبق نه جان
بر طلعت تو چو عیدی آغازم
جان میگوید که دیده کن قربان
بر خوان هلاک باشد افطارش
هر کز تو گرفته روزه حرمان
