شمارهٔ ۱۱۰ - مدح عماد الدین طغلوا. والی همدان
اثیر اخسیکتیای سپهری که چو خورشید جواد آمده ای
در دل و دیده سویدای سواد آمده ای
هر نفس تازه کند عقل به مدح تو بیاض
تا تو در حیز این کهنه سواد آمده ای
شغل مدح تو بدان باز گذاریم که تو
برتر از مرتبه کلک و مداد آمده ای
جوهر آتش طبعی نه به ترکیب بشر
زین عنا توده دون طبع رماد آمده ای
از شرف بر شرف طارم ایوان بگذشت
سقف ایوان سخن تا تو عماد آمده ای
با دل منهی اسرار ازل خاسته ای
با کف ضامن ارزاق عباد آمده ای
کیسه پرداخته شد جوهری فطرت را
تا تو ای گوهر از هر به مراد آمده ای
صدف بحر ازل را چو تو یک گوهر نیست
آه کاندر کف غواص کساد آمده ای
نکته جان و خرد را تو فواید شده ای
سینه طبع فلک را تو فواد آمده ای
ده زبان خواسته ای روز سخن سوسن وار
که چو نرکس همه شب جفت سهاد آمده ای
