شمارهٔ ۱۱۶ - تهنیت میلاد یکی از وزراء
اثیر اخسیکتیبر تخت اوج رفت درخشنده اختری
زندان کار شکست فروزنده گوهری
بگشاد اگرچه بود شه مالک زمان
رضوان گلستان جنان بر جهان دری
این درقه ی مکوکب کردون فیل رای
باز از نیام ملک بر آهیخت خنجری
از مشرق سعادت ماهی طلوع کرد
در ساعتی بهین و همایون تر اختری
آن دم کزان مشیمه ارکان فراغ یافت
اقبال گشت اینت خلف زای مادری
بهر سپند سوزش از این مجمر کبود
پر اشتها شد آن همه کام پر آذری
بگرفت چرخ آشتی و آفتاب گفت
هان مژده کان مبارکت آمد برادری
آن جو که شهسوار شوی بر براق عمر
تنها چو فتح روی نتابی ز لشکری
در مسند سخا نبود جز شهنشهی
بر عرصه دغا نبود جزء غضنفری
فرخنده باد مولد میمون او بر آنک
بی داغ انتماش دلی نیست در بری
عقلی که بسته است ز تایید صورتی
