شمارهٔ ۳۵
اثیر اخسیکتیهرکه دل بر سرو بالایی نهد
بر سر هر آرزو پایی نهد
جمله برخیزد ز راه خویشتن
آنکه سر در راه سودایی نهد
دل بپردازد زهر رایی که هست
پس بیارد بر دل آرایی نهد
برنگین جان معمایی کند
پس براو موم تمنایی نهد
در حریم گوهر دل هر شبی
از سرشک دیده دریایی نهد
در بدن هرچند شیدایی کند
پیرهن را نام شیدایی نهد
تن بسوزد سوخته خاکی کند
چشم را بر روی زیبایی نهد
زیر هر برگ از گل رخسار او
خود بخود باغ تماشایی نهد
وز خطا او بر سر منشور عشق
رسم توقیعی بطغرایی نهد
طیلسان عقل در پا افکند
زاهدی را نام رسوایی نهد
لاتکف بر نقد امروزی کشد
لامکن در پای فردایی نهد
ناتوانی می نهد او را ولیک
دست بر کتف توانایی نهد
