شمارهٔ ۱۳۴
اثیر اخسیکتیوه که امروز به حال دگرم
تو چه دانی که نداری خبرم
از همه خرمی ای دور از تو
تا ز تو دور ترم دورترم
نه تو را رای که بر من نگری
نه مرا زهره که در تو نگرم
وه که امروز به حال دگرم
تو چه دانی که نداری خبرم
از همه خرمی ای دور از تو
تا ز تو دور ترم دورترم
نه تو را رای که بر من نگری
نه مرا زهره که در تو نگرم