شمارهٔ ۱۶۵
اثیر اخسیکتیای عهد تو جمله نانمازی
مهر تو چو صبر من مجازی
در پای هزار محنت افکند
عشق تو مرا بدست بازی
از زلف تو وام گرد گویی
شبهای فراق من درازی
یک موی نمی سزد که تا فرق
از محنت من پزیر بازی
زلف تو برآمد آسمان گفت
هندوی تو من به ترکتازی
ای عهد تو جمله نانمازی
مهر تو چو صبر من مجازی
در پای هزار محنت افکند
عشق تو مرا بدست بازی
از زلف تو وام گرد گویی
شبهای فراق من درازی
یک موی نمی سزد که تا فرق
از محنت من پزیر بازی
زلف تو برآمد آسمان گفت
هندوی تو من به ترکتازی