شمارهٔ ۴۱
اثیر اخسیکتیمرا گر ز آب حیوان جرعه ریزند
چه عیب آید که در پای تو دردم
چو اطلس بر سر شاهان نشسته
نه قصب آمد که در پای تو بر دم
گر آهن بودم از سختی شکستم
ور آتش بودم از سردی فسر دم
ز تو مهری امانت بود بر من
بمهر خویش در هجران سپردم
اگر زحمت نمودم تا بامروز
شبت خوش باد کان زحمت ببردم
