شمارهٔ ۶
اثیر اخسیکتیای داروی جان خستگانت در لب
گردون ز تو سرگشته و خورشید به تب
روز از رخ تو چو شعله ای وام کند
تا حشر شود دریده پیراهن شب
ای داروی جان خستگانت در لب
گردون ز تو سرگشته و خورشید به تب
روز از رخ تو چو شعله ای وام کند
تا حشر شود دریده پیراهن شب