بخش ۱
یکی پیری مرا آواز می داد که ای عطار از دست تو فریاد جهان بر هم زدی و فتنه کردی به دیوار مذاهب رخنه کردی تو گفتی آنچه احمد گفت باهو تو گفتی سر به سر اسرار یاهو تو گفتی آنچه سلمان در
۲۸ شعر از عطار نیشابوری
یکی پیری مرا آواز می داد که ای عطار از دست تو فریاد جهان بر هم زدی و فتنه کردی به دیوار مذاهب رخنه کردی تو گفتی آنچه احمد گفت باهو تو گفتی سر به سر اسرار یاهو تو گفتی آنچه سلمان در
کسی از زهد و تقوی شد مسلم که پشت پا زد او بر هر دو عالم نباشد غیر حق اندر دل او مقام قرب وحدت منزل او شناسد از ره وحدت خدا را امیر خویش داند مرتضی را نباشد یک نفس بی امر آن شاه ز ن
محمد چون ز پیش خلق برخاست امامت خلق عالم را ازو راست ز بعد مصطفی حیدر امام است ترا ایمان و دین از وی تمام است امام است مرتضی و آل یاسین طریق راه ایشانست در دین علی اندر جهان مقصود
تو ناجی را نمی دانی ز هالک نمی دانی درین ره کیست مالک حدیثی مصطفی گفته در این باب بگویم با تو این اسرار در یاب چنین فرمود کز بعد من امت شوند در دین هفتاد و سه ملت یکی ناجی بود در د
علوم دین بگویم با تو ای یار تو این اسرار از من گوش میدار علوم باطنی را گوش میدار علوم ظاهری فرموش میدار ز علم باطنی ای یار انور چنین گفتند دانایان رهبر که علم دین بود دانستن راه شو