بخش ۵۳ - تمثیل در فرستادن عقل و حیا و علم از حضرت عزت بحضرت آدم (ع)
چون ز عزت خلعت آدم بداد تاج اسرارش روان بر سر نهاد گفت ای جبریل این سه تحفه را بر بنزد آدم خاکی ما گوی کاین سه تحفه از حق آمده از برای دید مطلق آمده تا بتو باشند خود یار وندیم هم ب
۸۳ شعر از عطار نیشابوری
چون ز عزت خلعت آدم بداد تاج اسرارش روان بر سر نهاد گفت ای جبریل این سه تحفه را بر بنزد آدم خاکی ما گوی کاین سه تحفه از حق آمده از برای دید مطلق آمده تا بتو باشند خود یار وندیم هم ب
روح تو شهباز علوی آمده است او شهنشاه سماوی آمده است خرمگس نفس است و بس دنیاپرست او کند دایم بمرداری نشست تو بروح خویشتن بنگر که چیست بعد از آن در معنیش بنگر که کیست دشمن بسیار دارد
بود شیخی عابد و بس پارسا بود او مشهور از اهل صفا داده اور ا معرفت یزدان پاک غیر حق را رفته بود از جان پاک نام او را با تو گویم ای رفیق خوانده اندش اولیای حق شقیق بود او در عصر هارو
پادشاهی بود احمد نام او رونق اسلام در ایام او پادشاهی عادل و با فضل و داد خاص و عام دهر پیشش سر نهاد در زمان او همه اهل علوم شادمان بودند در هر مرز وبوم هیچکس در ملک او غمگین نبود