بخش ۱ - فی التوحید باری عز اسمه
حمد پاک از جان پاک آن پاک را کو خلافت داد مشتی خاک را آن خرد بخشی که آدم خاک اوست جزو و کل برهان ذات پاک اوست آفتاب روح را تابان کند در گل آدم چنین پنهان کند چون گل آدم به صحرا آور
۳۴ شعر از عطار نیشابوری
حمد پاک از جان پاک آن پاک را کو خلافت داد مشتی خاک را آن خرد بخشی که آدم خاک اوست جزو و کل برهان ذات پاک اوست آفتاب روح را تابان کند در گل آدم چنین پنهان کند چون گل آدم به صحرا آور
مصطفی کرد از خدا نقل این کلام گفت از خلقم مباهاتست عام پس بفاروقم مباهاتست خاص نیست از اخلاص کس را این خلاص
چون خلافت رونق از عثمان گرفت شرق تا غرب جهان ایمان گرفت از کمال فضل حق وز جهد او شدجهان بر دین حق در عهد او بود دریای حیا و کوه حلم جان پاکش غرقه دریای علم در سخا همتاش در عالم نبو
حق تعالی گفت با روح الامین باز پرس از رحمة للعالمین کای نبی خشنودم ازعثمان خویش هست او خشنود از رحمن خویش
رونقی کان دین پیغامبر گرفت از امیرمؤمنان حیدر گرفت چون امیر نحل شیر فحل شد ز آهن او سنگ موم نحل شد میر نحل از دست و جان خویش بود زانکه علمش نوش وتیغش نیش بود گفت اگر در رویم آید صد