قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵
عطار نیشابوریدم عیسی است که بوی گل تر می آرد
وز بهشت است نسیمی که سحر می آرد
یا نه زان است نسیم سحر از سوی تبت
کاهویی آه دل سوخته بر می آرد
یا صبا رفت و صف مشک ختن بر هم زد
نافه مشک مدد از گل تر می آرد
یا نه بادی است که از طره مشکین بتی
به بر عاشق شوریده خبر می آرد
یا نه از گیسوی لیلی اثری یافت سحر
که سوی مجنون زینگونه اثر می آرد
یا برآورد ز دل شیفته ای بادی سرد
باد می آید و آن باد دگر می آرد
یا چو من سوخته ای را جگری سوخته اند
باد از سینه او بوی جگر می آرد
یا کسی از مقر عز برون افتاده است
