بخش ۱ - المقالة الرابعة و العشرون
عطار نیشابوریسالک طیار شد پیش طیور
گفت ای پرندگان نار و نور
ای برون جسته ز دام پر بلا
صف کشیده جمله فی جوالسما
هم زفان مرغ در شهر شماست
هم نوا و نور از بهر شماست
زآشیان بی صفت پریده اید
در جهان معرفت گردیده اید
هم ز بال و پر قفس بشکسته اید
هم ز دام و بند بیرون جسته اید
از شما شد هدهد دلاله کار
صاحب انگشتری را راز دار
این شما را بس که هدهد یافتست
وز چنان شاهی تفقد یافتست
شب هوای طشت پروین میکنید
تا سحرگه خایه زرین میکنید
ای همه بیواسطه بشتافته
چینه از تغدوا خماصا یافته
