خطابهٔ اول
شاه جهان پهلوی نامدار ای ز سلاطین کیان یادگار خنجر بران تو روز هنر هست کلید در فتح و ظفر تیغ کجت چون زپی نظم خاست هر کجییی بود بدو گشت راست توپ تو بر خصم ز دوزخ دریست قبر برایش درک
۴ شعر از ملکالشعرا بهار
شاه جهان پهلوی نامدار ای ز سلاطین کیان یادگار خنجر بران تو روز هنر هست کلید در فتح و ظفر تیغ کجت چون زپی نظم خاست هر کجییی بود بدو گشت راست توپ تو بر خصم ز دوزخ دریست قبر برایش درک
پادشها قصه پاکان شنو شمه ای از حال نیاکان شنو جمله نیاکان تو ایرانی اند جز پسر بهمن و دارا نیند از عقب دولت سامانیان آن شرف گوهر ساسانیان سال هزار است کز ایران زمین پادشهی برننشسته
به به از این عهد دل افروز نو عصر نو و شاه نو و روز نو پادشها از پس ده قرن سال قرن تو را داده شرف ذوالجلال تاج کیان تا به تو خسرو رسید چهره این ملک چو گل بشکفید از خود ایران ملکی تا
پهلویا یاد ز میراث کن مدرسه پهلوی احداث کن پهلوی آموخته اهل فرنگ خوانده خط پهلوی از نقش سنگ سغدی و میخی و اوستا همه کرده ز بر مردم دانا همه لیک در ایران کسی آگاه نی جانب خواندن همه